خونِ پسرش بود که روی خاک میچکید
آفرین چند بار صدایش کرد اما جوابی نشنید.
خانهشان آنقدر کوچک بود که جایی برای پنهان شدن نداشت. با زانوهایی که از درد و بیحسی میلرزید، خودش را به در رساند و اسم تمیم را صدا زد. هوا تاریک شده بود و کوچه خلوت.
چند قدم بیشتر نتوانست برود. همانجا کنار دیوار نشست تا نفس بگیرد. آن روز هم انسولینش را نزده بود؛ نه اینکه نخواهد، پول خریدنش را نداشت. چشمهایش تار میدید و دستهایش میلرزید.
همان موقع، قاسم، پسر همسایه، از ته کوچه دوید سمتش. تمیم را در آغوش گرفته بود و فریاد میزد:
«آفرین! زود بیا…»
چشمان آفرین درست نمیدید، اما خون را دید.
خونِ پسرش بود که از دستش میچکید روی خاک.
تمیم ۱۲ سال دارد. از چند سال قبل، رفتارهایش تغییر کرده. گاهی ساعتها گوشهای مینشیند و با خودش حرف میزند، گاهی عصبانی میشود و به خودش آسیب میزند. یک بار روی خودش نفت ریخته بود، چند بار هم با وسایل تیز دست و بازویش را زخمی کرده بود.
آفرین بارها خواسته او را برای درمان ببرد، اما زندگی مجالش را نداده.
نه شوهری دارد، نه خانوادهای که کنارش باشند. شوهرش سالها پیش آنها را رها کرده و رفته.
خود آفرین هم حال خوبی ندارد.
دیابت نوع دو دارد و باید روزی چند بار انسولین تزریق کند، اما خیلی وقتها از پس هزینه داروهایش برنمیآید. قند بالا، توانش را گرفته؛ بعضی روزها حتی به سختی از جایش بلند میشود.
نگرانی بزرگترش اما تمیم است.
میترسد یک روز، دیر برسد.
میترسد پسرش در یکی از همان حملههای عصبی، بلایی سر خودش بیاورد و او نتواند نجاتش دهد.
پزشکان گفتهاند تمیم باید تحت درمان تخصصی و روانپزشکی قرار بگیرد و احتمالاً مدتی بستری شود. هزینه درمان و داروهای او حدود ۳۰ میلیون تومان برآورد شده است.
مشکل فقط این نیست.
صاحبخانه برای تمدید قرارداد، ۷۰ میلیون تومان ودیعه خواسته و آفرین توان پرداخت آن را ندارد.
او حالا میان ترس از دست دادن خانه و ترس از دست دادن پسرش مانده است.
آفرین فقط میخواهد پسرش آرام شود…
و شبها، بدون ترس بخوابد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
